X
تبلیغات
رایتل

دکتر عبدالرحیم نوه ابراهیم

تاسوعا در معصوم آباد دامغان

به دعوت سردار امیر دکتر شیرازی معاون آموزشی دانشگاه دفاع ملی ناهار روز تاسوعا را در روستای معصوم آباد 18 کیلومتری جنوب  دامغان بودم. ساعت 8 صبح از تهران حرکت کردم . جاده فیروز کوه بسیار خلوت بود و خلوت تر از آن جاده کوهستانی بین فیروز کوه تا سمنان و نهایتا تا دامغان. اما مسیر کویری دامغان تا معصوم آباد خیلی پر تردد بود و ظاهرا بسیاری از مردم به سمت روستاهای اطراف در حرکت بودند.  نزدیک به اذان ظهر در حسینیه معصوم آباد  رسیدم و دکتر شیرازی جلوی درب حسینیه منتظر من بود. باهم به داخل حسینیه رفتیم. تعدادی از همکاران سابق دانشگاه دامغان را نیز داخل حسینیه دیدم و از دیدن من خیلی تعجب کردند. مراسم زیبای تعزیه خوانی بود و نقش حضرت ابوالفضل العباس  (ع) را کارشناس دفتر فنی دانشگاه بازی میکرد. همکاران دانشگاهی اصرار داشتند که برای صرف ناهار روز تاسوعا به منزل آنها بروم  اما خوب من این سفر را به دعوت دکتر شیرازی به دامغان رفته بودم. وجه تسمیه نام فامیل دکتر شیرازی به این دلیل بود که پدربزرگ ایشان در سالهای قبل از 1350 به دامغان تبعید شده بود اما بعدها دکتر در دامغان متولد شده بود. دکتر تحصیلات لیسانس خود را در رشته فیزیک و فوق لیسانس ژئوفیزیک  تمام کرده بود و نهایتا دکتری علوم سیاسی  گرفته  بود. 

در روستاهای دامغان اکثر خانواده ها روزهای تاسوعا و عاشورا را خرج میدهند و بهمین دلیل با قلت میهمان روبرو هستند و جلوی درب خانه های خود می ایستند و رهگذران را به ناهار دعوت میکنند. در واقع بر خلاف خانه ها و حسینیه های تهران که مهمانان امام حسین باید پشت در خانه ها صف بکشند برای یک وعده ناهار، در آنجا هیچکس در صف نمی ایستد بلکه در تردید میماند که به منزل چه کسی برود.  در هر حال ناهار را در منزل پدری دکتر شیرازی میل کردیم. چلوکباب با یک ظرف سالاد یک نفره و یک عدد نوشابه. از در خانه که وارد میشدیم دو اتاق مستطیل شکل دراز و کشیده یکی در  سمت راست برای خانم ها و دیگری در سمت چپ برای آقایان آماده پذیرایی بود. پس از اتاق ها آشپزخانه و باغچه یا حیاط پراز درخت پسته و توت. البته خارج از فصل بود و میوه هردو درخت تمام شده بود.   

 

 

بعدازظهر را در مهمانسرای دانشگاه دامغان استراحت کردم. در همان واحد مسکونی مخصوص مهمانان حوزه ریاست. همان خانه یک طبقه دو اتاق خوابه به مساحت 100 متر که چندین سال در آن سکونت داشتم. باگذشت بیش از 7 سال از خروج من از دامغان، همه چیز سر جای خودش بود. حتی سجاده آبی رنگی که به یادگار گذاشته بودم هنوز آنجا بود. فقط مبلمان عوض شده بود.   به یاد ایام گذشته روی همان تخت تک نفره در اتاق ضلع شمالی (یا اتاق تابستانی رو به شمال) کمی دراز کشیدم. پنجره را بازگذاشتم تا هوای لطیف شمال وارد اتاق شود. هوا ابری بود و کمی هم نم باران آنرا لطیف تر کرده بود. وقتی باران می بارد و بوی عطر درختان کاج فضای دانشگاه و شهر را بهشتی می کند. از هوای شمال هم مطبوع تر می شود. آنوقت ها وقتی از گرده آهوان به سمت دامغان سرازیر می شدم جان تازه میگرفتم. به آب و هوای دامغان خو گرفته بودم. حتی اگر سرماخوردگی داشتم به محض ورود به محدوده دامغان حالم خوب می شد. از پنجره درخت کاج روسی داخل حیات را نگاه کردم. و درختان سرو شیراز و کاج های سوزنی. چقدر بزرگ شده بودند. انگاه 7 سال بزرگتر شده بودند. به طرز قابل توجهی قد کشیده بودند. درختان زیتون که در قسمت داخلی ضلع غربی در حاشیه خوابگاهها و خانه های سازمانی کاشته شده بود و به سن حدود 12 سال رسیده بودند مملو از زیتون های خوش رنگ و زیبای سبز و سرخ و سیاه بودند و هنوز بر روی درختان طنازی میکردند.  یادش به خیر سال 80 وقتی دکتر معین وزیر وقت برای بازدید از دانشگاه و افتتاح اولین ساختمان آموزشی به دانشگاه آمده بودند اول و قبل از هرچیز سراغ 2000 اصله نهال زیتون را گرفتند که در گزارش عملکرد دانشگاه درج شده بود.

بعد از نماز مغرب و عشا، به سمت روستای شوکت آباد رفتم. شوکت آباد در همان جاده کویر و 2 کیلومتر بعد از معصوم آباد قرار دارد. روستای شوکت آباد را حاج آقا حیدری با قلعه و حدود 148هکتار زمین مدت 4 سالی است که خریده و آباد کرده. قلعه بزرگی است با چهار برج دیده بان. شوکت آباد تا چند سال پیش در اختیار مالکینی بود که توانایی و علاقه نگهداری آن را نداشتند. حاج آقا علی حیدری به روستای پدری خود علاقه فراوان داشت. بهمین علت آنرا از مالکین قبلی خرید و به درستی آباد کرد. قنات 12 کیلومتری آنرا زنده کرد.  هرچند در روستای شوکت آباد سکنه ای دائمی وجود ندارد و فقط در ایام عید نوروز و مراسم محرم خانواده های قدیمی در قلعه دور هم جمع می شوند. حاجی آقا حیدری برای اجتماع دهه محرم یک حسینیه در ضلع جنوبی غربی قلعه بنا کرده است.

پس از اقامت حدود نیم ساعت در حسینیه شوکت آباد به سمت روستای دیگری بنام کوشکو رفتیم. کوشکو در دو کیلومتری جنوب شرقی شوکت آباد است و به دلیل یک مسجد بسیار محقر قدیمی معروف شده است. گفته شده است که برخی هاله های نورانی در اطراف مسجد دیده اند. روبروی حسینیه ای به  طول 28 متر و عرض 9 متر  برای آقایان و فضای کوچکتری برای خانم ها و در وسط آن آبدارخانه و آشپزخانه توسط فرزند ارشد آقای حیدری (مهندس علیرضا حیدری) ساخته شده است. مهندس علیرضا دارای مدرک فوق لیسانس مهندسی عمران از دانشگاه صنعتی شاهرود و ظاهرا دانشجوی دکتری عمران نیز می باشد. سقف حسینیه با تیرچه بلوک دوبله 8 متری پوشیده شده و بنابراین هیچگونه ستون در وسط ندارد. حسینیه به قدری وسعت داشت که به راحتی 4 ردیف سقره یکبار مصرف شام  و هر ردیف دو سری و هر سری حدود 50 نفر  را در خود جای می داد.

حدود ساعت 8 شب در حالیکه بادملایمی می وزید و هوای کویر را سرد کرده بود و ماه نیز گاهی خود را پشت ابرها پنهان میکرد و گاه رخ می نمود اهالی روستای شوکت آباد و کوشکو و رومیان به تدریج بیرون مسجد صف طولانی تشکیل دادند و سینه زنان و همراه با نوای نوحه خوان  و صدای طبل بزرگ آهسته آهسته وارد حسینیه شدند. خانم ها و بچه ها در کنار دو طرف صف نیز تماشا میکردند و آهسته بر سینه میزدند و همراهی میکردند. تقریبا ساعت 8ونیم آقایان در حسینیه مردانه مستقر شدند و خانم ها نیز در حسینیه زنانه. سینه زنی و نوحه خوانی تا حدود 9 ادامه داشت. سپس شیخ به منبر رفت و به مدت نیم ساعت ابتدا یک مساله شرعی در خصوص ضرورت قرائت نماز صبح و مغرب و عشا با صدای بلند گفت و بعد در باره حق الناس سخن فراوان گفت و حاضران را به رعایت حق الناس دعوت کرد. بعد نوحه خوان دیگری که از اهالی شمال بود تا ساعت 10 شب با صدای قشنگ و دلنشین نوحه خواند و گروهی نیز در وسط صحن حسینیه او را با سینه زنی همراهی کردند و دست آخر نوبت شام  و خدا حافظی. عزاداری همه شما قبول و اجرتان با سید الشهدا. انشاالله

نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
سلام
آقای دکتر خیلی زیبا توصیف کردید لذت بردم
پنج‌شنبه 6 آذر 1393 ساعت 13:24
امتیاز: 3 0
با سلام و احترام
استاد عزیز، با توصیف زیبایی که از این مراسم نمودید ، ما را نیز در این سفر معنوی با خود همراه کردید.
ارادتمند
چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 08:45
امتیاز: 1 1